عماد الدين حسن بن علي الطبري
85
كامل بهائى ( فارسي )
از مدينه بيرون رفت . و منافقان خواستند كه على از مدينه برود تا ايشان مراد خود حاصل كنند اراجيف مىساختند و هر يكى در شأن على طعنه مىزدند و غايت كلام ايشان اين بود كه محمد على را كه در مدينه بازگذاشت و خليفهء خود كرد نه از محبت بود بلكه آن را از جهت آن كرد كه از او سير شده و او را به دشمنى گرفته و سايه على بر وى گران آمده . امير المؤمنين على اين حال بشنيد و برخاست و به عقب رسول برفت و حالها با او بگفت بدين عبارت . يا رسول اللّه ، ان المنافقين يزعمون ، أنك انما خلفتنى استثقالا ، و مقتا ، فقال له النبى صلّى اللّه عليه و آله : ارجع يا أخى الى مكانك ، فان المدينة لا تصلح ، الابى ، أو بك ، فأنت خليفتى فى أهلى ، و دار هجرتى ، و قومى ، أما ترضى ان تكون منى ، بمنزلة هارون من موسى ، الا أنه لا نبى بعدى « 1 » . يعنى اى رسول خدا به درستى و راستى كه منافقان گمان كردهاند اين را كه تو گذاشتى مرا از روى ثقل و گرانى و اهانت . پس گفت مر او را نبى كه بازگرد اى برادر من بسوى مكان خود پس به درستى كه مدينه صلاحيت ندارد مگر به من يا به تو پس تو خليفهء منى در اهل من و سراى هجرت من و قوم من ، آيا راضى نيستى كه باشى از من به منزلهء هارون از موسى مگر آنكه بعد از من نبى نيست . و اين نص صريح است از رسول براى خلافت او زيرا كه هارون خليفهء موسى بود به آيات قرآن ، قال : رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي * هارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي ( طه 33 تا 26 ) يعنى اى پروردگار روشن گردان براى من ( و يسر لى ) يعنى آسان كن كار مرا و بگشاى گره زبان مرا تا بفهمند سخن مرا و بگردان مرا وزيرى از اهل من هارون كه برادر من است و شريك كن او را در امر من . و حق تعالى بجواب گفت : قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى ( طه 37 ) بتحقيق كه داده شد به تو مسئول ترا اى موسى . و هارون اگر زنده بودى بعد از موسى عزل او جائز نبودى و نه در حال حيات موسى زيرا كه دعاء و التماس موسى وى را عام است و مطلق على كل حال و اجابت حق تعالى هم عام است « اوتيت سؤلك يا موسى » .
--> ( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 2 / 336 و 3 / 419 و اسرار الامامة 267 به نقل مناقب ابن مغازى و مسند احمد